دلتنگ توام،شاهچراغ ای همه خوبی

آن گونه که دریا شده دلتنگ سبویی

دستم نرسیده ست به دستان ضریحت

در درگهت ای عشق بیایم به چه رویی

 

دلتنگ تر از پیشم و از کرده پشیمان

پر می دهم از سینه کبوتر به کبوتر

من آمده ام بار دگر نیز ببخشید

چشمان غریبانه ی من پیش شما تر

 

من آمده ام خسته ام از این همه غربت

ای کاش که امضا بکنی نامه ی مشهد

ای کاش که آزاد کنی این دل غمگین

تا باز هم آدم بشود این پسر بد

 

جاری شده از گونه ی من اشک کماکان

هرگز نرود لحظه ی دیدار تو از یاد

پر می دهم از شوق که این راه جنون است

از پنجره ی چشم تو تا پنجره فولاد