اجابت کن دعای ندبه ام را

تماشا کن صفای ندبه ام را

بهاری کن هوای ندبه ام را

بیا ای آخرین خورشید روشن

اجابت کن دعای ندبه ام را

رضا یزدانی

زمین در معرض صبح بهارت

جهان یکپارچه چشم انتظارت

زمین در معرض صبح بهارت

امام عاطفه ای عدل گستر

بیا با بیرق و با ذوالفقارت

رضا یزدانی

بیا زیباترین صبح رهایی

بیا زیباترین صبح رهایی

فروغ چشمهای روشنایی

دعا کردم که حتی یک سر مو

نیفتد بین مان هرگز جدایی

رضا یزدانی

بیا از عشق پر کن سینه ام را

بیا دستی بکش آیینه ام را

بیا از عشق پر کن سینه ام را

دوبیتی از دوبیتی شعله ورتر

به آتش میکشد آدینه ام را

رضا یزدانی

نبینم جمعه ی تابیدنت را

اگر لایق نباشم دیدنت را

گل خورشیدی خندیدنت را

تقاضا می کنم آقا! مبادا

نبینم جمعه ی تابیدنت را

رضا یزدانی

ولاى حضرت معصومه راحت جانست

ولاى حضرت معصومه راحت جانست

به چشم مردم آگاه روح ايمانست

كسى به دعوى ايمان خود بود صادق

كه پيرو نبى و تابع امامان است

چو اهل بيت نبى گوهران بى مثلند

بهايشان ز شرف فوق درك انسانست

به هر گلى كه ز باغ رسالت است و على

هر آنكه دل ندهدجوار نزد يزدانست

چه جاى آن كه نباشد محب معصومه

كه او به چرخ ولا اختر درخشانست

به خاك پاى تو اى بنت موسى جعفر

كه توتياى ضيابخش اهل عرفانست

اگر چبيبه حق خوانمت از آن باشد

كه بر مقام تو عارف خداى سبحانست

اي مليکه اي مهين بانوي عشق

اي مليکه اي مهين بانوي عشق
اي سراپا در وجودت بوي عشق
آمدم تا حُسن تو گويم به دل
شاه بيتي از غزل جويم به دل
حال خواهم بهر تو گويم سخن
تا طراوت آورم بر اين چمن
بلبلم کن تا نواخوانت شوم
دعبلم کن تا ثناخوانت شوم
برده اي دل ني ز قلب بي نوام
ني ز اهل عقل و عرفان و سخا
آمده جبريل نزدت دست بوس
گشته اي حاکم به قلب شاه طوس
کيستي بانو؟رحيمت گفته اند
با من از دست کريمت گفته اند
بر عطوفت سرفرازي مي کني
بر دل ما چاره سازي مي کني
در کلامت تيغ حيدر شد نهان
اي اميد ما به روز امتحان
مادري يا دخت ختم الانبيا
يا که هستي زينت شير خدا
شبه زهرا(س)! شور زهرا در سرت
نهر کوثر جرعه اي از ساغرت
امهات اربعه در کوي تو
دست حاجت آورندي سوي تو
 اين حريمت نور دلها مي دهد
جاي جايش بوي زهرا (س) مي دهد
گر نهان شد قبر زهرا از همه 
اين حرم آرد شکوه فاطمه
در سرايت جود و نعمت ريخته 
غربت و شور و صفا آميخته
قم که گفتند هست شهر پرقيام
شد حريم و بارگاه ده امام
اي اميد آخر هر حق سرشت
کن رضا را تو شفاعت در بهشت

چشم رضا ستاره شد، مانده کنارِ ماهِ تو

طلوعِ عصمت
ای همه آسمانِ شده، خیره‌ به هر نگاه تو
چشم رضا ستاره شد، مانده کنارِ ماهِ تو
لشگرِ حوریان ببین، برگِ خزانِ مقدمت
آمده‌ تا که بال خود، فرش کند به راهِ تو
سینه‌ی کاظم ار شده، شاد ز مقدم شما
برده قرار نجمه‌ را، خنده‌ی گاه گاهِ تو
وقتِ ظهور عفت و طلوعِ عصمت آمده
مانده شبِ سیاه دل، منتظرِ پگاه تو
کی بشود که شاعری، مدح کمال گویدت
وصف کند ز گوشه‌ی گنبد و بارگاه تو
کاش کنی عنایتی، ز روی لطف و مرحمت
همیشه باشد این دلم، مرغکِ در پناه تو
خجل به محشرم مکن، به پیشِ چشم دیگران
دیده‌ی انتظار من، شفاعت و اله تو

ای گوهر درّدانه، یا حضرت معصومه

کریمانه
ای گوهر درّدانه، یا حضرت معصومه
ای روح کریمانه، یا حضرت معصومه
موسی به برش گلشن، شد دیده‌ی او روشن
یاسی‌ تو به گلخانه، یا حضرت معصومه
نجمه شده روحانی، ‌از آن رخ عرفانی
گویند به کاشانه، یا حضرت معصومه
چشمانِ رضا خندان، قلبش چو درّی غلطان
از دیدن جانانه، یا حضرت معصومه
ای چشمه‌ی پاکی‌ها، ای مَضجَعِ خوبی‌ها
آبادیِ ویرانه، یا حضرت معصومه
حوا شده مسرورت،‌ مریم کمی از نورت
ای روح مسیحانه، یا حضرت معصومه
بانو نظری بنما، امشب تو بر این نجوا
از عاشقِ دیوانه، یا حضرت معصومه

تویی معصومه، عصمت پیش رویت

بارگاه
به دل حک شد به خط آشنایی
شب میلاد و آغازِ گدایی
گدای بارگاهِ سبزِ عشقم
ببین امشب دلم گشته هوایی
به پیش پای تو غرقِ سرشکم
که شاید سر زنی بر بی‌نوایی
کریمه کاسه‌ام بنگر که بالاست
کرم بنما تو هر چه می‌توانی
تویی معصومه، عصمت پیش رویت
کند سجده از این نورِ خدایی
تویی بانوی قصرِ سرخِ مذهب
که با زینب همیشه هم صدایی
همین بس از تو ای معصومه جانم
لقب گیرنده‌ از جامِ رضایی
رضا نامِ تو را معصومه خوانده
که سر تا پا چنین زهرا نمایی
همه امشب کنارِ بارگاهت
من و این گریه و فصلِ جدایی
دلِ فطرس شده در شامِ میلاد
اسیرِ گنبدِ زردِ طلایی

تويى كه با نظر خويش كيميا دارى

تو اى حبيبه حق جلوه از خدا دارى

كه سوى خويش همه چشم ما سوى دارى

به چرخ حشمت و اجلال بيشتر از مهر

به پيش ديده اهل صفا ضيا دارى

تو آشنا نشوى گرچه به كسى از قدر

ولي در همه عالم تو آشنا دارى

به زائرين حريم خود اى ستوده خصال

نظر ز راه محبت جدا جدا دارى

به يك نگاه مس قلب ما طلا سازى

تويى كه با نظر خويش كيميا دارى

به هر كه مى نگرم جانب تو روى آرد

تو خود نظر مگر ازلطف سوى مادارى

از آن كه دختر موسى ابن جعفرى بخدا

كنند مدح تو گر تا به حشر جادارى

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد

لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی

تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا

بی اختیار سمت حرم میکشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو

احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست میدهد

در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع

روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم

داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم

وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات

مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست

تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست

این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است

یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم

جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم

در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم

عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست

ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است

باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا

ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

حمید رضا برقعی

دخترى از اهل بيت آفتاب

شهرها انگشترند و «قم» ، نگين

قم، هماره حجّت روى زمين

تربت قم، قبله عشق و وفاست

شهر علم وشهر ايمان و صفاست

مرقد معصومه «ع» چشم شهر ما

مهر او جانهاى ما را كهربا

دخترى از اهل بيت آفتاب

وارث درّ حيا، گنج حجاب

در حريمش مرغ دل پر مى زند

هر گرفتار آمده، در مى زند

هر دلى اينجاست مجذوب حرم

جان، اسير رشته جود وكرم

اين حرم باشد ملائك را مطاف

زائران را ارمغان، عشق و عفاف 

ديده پاكان به قبرش دوخته

عصمت و پاكى از آن آموخته

حوزه قم هاله اى بر گِرد آن

فقه و احكام خدا را مرزبان

قم هميشه رفته راه مستقيم

بوده در مهد هدايتها مقيم

شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد

شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد

هركجا را هر چه سيرت داده اند

اهل قم را هم بصيرت داده اند

نقطه قاف قيامند اهل قم

برق تيغ بى نيامند اهل قم

اهل قم ز اوّل ولايت داشتند

در دل و در ديده آيت داشتند

اهل قم از ياوران «قائم» اند

درقيام و پيشتازى دائمند

دختر موسى بن جعفر «ع» را درود

كز عناياتش تراويد اين سرود

معصومه و عصمت خدایی تو

تو حق حیات بر امم داری
 
یک فردی و یک جهان کرم داری
 
شد گرچه به قم نزول اجلالت
 
در چشم جهانیان قدم داری
 
هم در عربی کریمه عترت
 
هم سایه به کشور عجم داری
 
هم در حرم ائمه مدفونی
 
هم دردل اهل قم حرم داری
 
ما ذره و تو هزارها خورشید
 
ما قطره و تو هزار یم داری
 
در شهر ائمه تا درخشیدی

قم را شرف مدینه بخشیدی

 
ممدوحه ذات کبریایی تو
 
معصومه و عصمت خدایی تو
 
الحق که میان آن همه خواهر
 
آیینه حضرت رضایی تو
 
با آنکه به شهر قم مکان داری
 
در ملک وجود، رهنمایی تو
 
مانند دوازده امام ما
 
از کار همه گره‌گشایی تو
 
بالله قسم ای کریمه عترت
 
برتر ز ثنا و مدح مایی تو
 
«میثم» به ثنات اگر گهر بارد

 دریـای کــرامت تــو را دارد

دلم حال و هوایی تازه دارد

دلم حال و هوایی تازه دارد

به لب شوق صدایی تازه دارد

دوبیتی های من وقتی بیایی

برایت حرفهایی تازه دارد

رضا یزدانی

مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو   بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت
تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو
تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست

هر کس به احترام مقام تو خم نشد

آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد

دل خسته بود و راهی این آستانه شد

دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد

گفتند مرقدت حرم آل فا طمه ست

با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد

این حاجت من است الهی قلم شود

دستم اگر برای تو بانو قلم نشد

باز این چه لطفی است که در حق ماشده

ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد

می خواستم برای تو بهتر از این غزل

من را ببخش آنچه که می خواستم نشد

اذن زیارتی بده بانو!

«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان
شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت
!

من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت

ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

رضا را خواهر مظلومه اينجاست

به ديوار و در اين بيت توحيد

فروغ عترت و قرآن توان ديد

بود اين بارگاه خلد آذين

حريم دخت هفتم خسرو دين

مزار حضرت معصومه اينجاست

رضا را خواهر مظلومه اينجاست

چو اينجا شد چراغ عشق روشن

به دلها اين حرم شد پرتو افكن

بُوَد اين درگه از ابواب رحمت

در باغى است از باغ جنّت

كه اشك عاشقان شد جويبارش

نمى گردد خزان هرگز بهارش

تو اى زائر به تعظيم شعائر

ببوس اين درگه پر نور وطاهر

بيا اينجا به اشك خود وضو كن

بيا جان خود اينجا شست و شو كن

بپا خيز و بخوان اذن دُخولش

اجازت از خداگير ورسولش

به اذن حيدر و زهراى اطهر

به اذن يازده معصوم ديگر

قدم چون مى نهى داخل از اين در

بگو بسم اللّه و اللّه اكبر

زند چون حلقه براين درگدائى

به گوش جان او آيد ندائى

كه: اى سائل! دعايت مستجاب است

محبّ آل عصمت، كامياب است

بخواه از رحمت حق هر چه خواهى

كه بى حدّ است الطاف الهى

«حسانا»، قم كه دارُالمؤمنين است

در ِباغ بهشت اندر زمين است

شهر قم یک گل به نام حضرت معصومه دارد

شهر قم یک گل به نام حضرت معصومه دارد
                این شرف را شهر قم با حضرت معصومه دارد

شهر ما سرمست گشته از شمیم عطر کویش
                   یک جهان عطر مصفا حضرت معصومه دارد

هر که شد مهمان به قم از فیض اولبریز گشته
                    این کرامتها به دلها حضرت معصومه دارد

من چه گویم از محبت ، از وفا ، از عشق بانو
                   یک بغل فیض معلا ، حضرت معصومه دارد

بی بی ما بس که دارد بر رفیقانش مروّت
                  در گهی غرق تماشا حضرت معصومه دارد

مانده ام در کار این احسان و این فیض مکرر
                  عاشقی بی تاب و شیدا حضرت معصومه دارد

کاش می شد با جهانی گویم از گیرائی او
                  محفلی پر نور و والا حضرت معصومه دارد

در حریمش چون نباشد فاصله بین ضعیفان
               صحنه ای پر شور و غوغا حضرت معصومه دارد

اشک مانده در خجالت در طواف طور چشمش
                  چشمه ای یکتا به دنیا حضرت معصومه دارد

من فدایت بی بی عالم عزیزا
                   برکه ای از دار معنا حضرت معصومه دارد

کجا او این همه تاخیر می کرد

دلش آیینه را تعبیر می کرد

کلام وحی را تفسیر می کرد

اگر مردم به فکر خود نبودند

کجا او این همه تاخیر می کرد

رضا یزدانی

غروب جمعه و یک سینه سوگند

غروب جمعه و یک سینه سوگند

به زخم سرخ هر آیینه سوگند

الهی در فرج تعجیل فرما!

به موعود شب آدینه سوگند

رضا یزدانی

بیا ای علت فصل شکفتن

بیا ای علت فصل شکفتن

بهار تازه ی پاییز خفتن

چه حالی دارد از روی ارادت

دوبیتی در دو بیتی از تو گفتن

رضا یزدانی

به چاه جمکران دل بسته بودم

بهار آمد، ولی من خسته بودم

به رغم گل به تو! وابسته بودم

شبیه یک دخیل استجابت

به چاه جمکران دل بسته بودم

رضا یزدانی

بیا ای عرشی بالا نشینم

بیا ای عرشی بالا نشینم

که تا عاشق ترین مرد زمینم

بیا از باغ سرسبز نگاهت

گل زیبای اشکت را بچینم

رضا یزدانی

از مشرق حضور نمايان شو اي آفتاب!

انگور چشم هاي شما امشب، تصميم بر شراب شدن دارد

در جام سرخ حادثه مي ريزد،ميل دوباره ناب شدن دارد

حالا كه آسمان و زمين هر شب، چشم انتظارحادثه ات هستند،

حالا كه چشم هاي خمار تو، ميلي به آفتاب شدن دارد،

از مشرق حضور نمايان شو اي آفتاب! غرق طلوعم كن

چون برف قله هاي نگاه من، در سر هواي آب شدن دارد،

در صف نشسته منتظرت هستم، يك عمر بي قرار و پريشان من

در باز كن عزيز كه دل چنديست، روياي انتخاب شدن دارد

آن سوي عرشه همهمه اي برپاست، يا رب به ما نشان بده دريا را

آيا دعاي تشنه لبان امشب،  اميد مستجاب شدن دارد؟

يك دست ذوالفقار اهورايي، يك دست جام باده ي مينايي

اين قامت بلند و تماشايي، آهنگ بوتراب شدن دارد

جام و هزار آينه آوردند، يك باره از بهشت خبر دادند

انگور چشم هاي شما امشب، تصميم بر شراب شدن دارد

الهام عمومی

تو را قابل ندارد این دوبیتی

اگر نم نم ببارد این دوبیتی

کجا سر می گذارد این دوبیتی

خلاصه نذر چشمان تو کردم

تو را قابل ندارد این دوبیتی

رضا یزدانی

بیا ای آفتاب صبح صادق

بیا ای آفتاب صبح صادق

به جان این همه گل های عاشق

نثار مقدمت صف بسته اینجا

بنفشه، نسترن،شب بو،شقایق،...

رضا یزدانی

ای مونس جان بیا که گیریم قرار

در قاب ستاره دیدمت در شب تار

من تا به ستاره همه جا بوی بهار

افسوس نگیرد همه کس این نفهات

بیدار دلی خواهد و آگاه به کار

طوفان شقاوت همه را کرده اسیر

خون می چکد از دیده ی مردم،مگذار

هجر تو گران،زمانه با ما به ستیز

از دور نظاره می کنی با دل زار

قربان دلت جهان تو را می طلبد

زین فاجعه خود را چه کشانی به کنار

شد وقت رحیل و دولتت یاد نکرد

هر شب شمرم ستاره ها تا به هزار

بر حال اسیران نظری از ره لطف

ای مونس جان بیا که گیریم قرار

آسیه نعمتی رحیم آبادی

پرستوی دلم در آستانت

پرستوی دلم در آستانت

گرفته الفتی با زائرانت

بیاویزد شبی فانوس اشکم

بر ایوان بلند جمکرانت؟

رضا یزدانی