غبار آلوده طوفان میوزد اطراف ویرانه
کسی میآید از آن سوی این صحرا غریبانه
که زلف عنبر افشانش پریشان است بر شانه
نگاهش مضطرب در هر طرف انگار میپرسد
پرستویی مهاجر را که کوچیدهست از لانه
و گویی باز میجوید نشان خانهای را که
فقط ماندهست تلی خاک و خاکستر از آن خانه
ولی من ماندهام اینجا و داغ آرزوهایم
که بفشارد کسی دستان سردم را صمیمانه
کسی میگرید و رد میشود آرام و آهسته
غبار آلوده طوفان میوزد اطراف ویرانه
زهره صدیق
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:27 توسط سعيد ميري
|
سلام،با تشکر از مهرداد نصرتی عزیز که مرا با دنیای مجازی آشنا و راهنمایی کرد،این وبلاگ صرفا جهت اشاعه فرهنگ مهدوی ایجاد شده و هیچکدام از مطالب حتی یک کلمه مربوط به اینجانب نبوده و حقیر فقط مطالب را جمع آوری نموده ام لطفا اشعار مذهبی خود را همین جا کامنت بگذارید،انشا الله که مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد التماس دعا.