بیا سقّای‌ دین‌، یار پیمبر

بیا مهدی‌...

بیا ساقی‌ مرا یک‌ لحظه‌ دریاب

‌ بیا بیدار کن‌ ما را از این‌ خواب‌

بنوشانم‌ از آن‌ ساغر که‌ هر جا

دهی‌ بر بندگان‌ نیک‌ فردا

به‌ آن‌ مستان‌ که‌ هر لحظه‌ خمارند

کنار باغ‌ ساقی‌ می‌ گفسارند

همان‌ مستان‌ که‌ از جام‌ «الست‌»اند

 که‌ آنها بی‌ می‌ و با می‌ چو مستند

همان‌ مستان‌ که‌ مصداق‌ حضورند

 همان‌ مردان‌ که‌ در فکر ظهورند

ظهور منجی‌ عالم‌ که‌ مهدی‌ است‌

همان‌ که‌ رهبر مولا خمینی‌ است‌

زبان‌ مهدی‌ گو و دل‌ بیقرار است

‌ کجا دیگر کنون‌ وقت‌ قرار است‌

بیا مهدی‌ جهان‌ در انتظار است‌

 برای‌ دیدنت‌ ساعت‌ شمار است‌

بیا سقّای‌ دین‌، یار پیمبر

بیا مهدی‌ که‌ ما هستیم‌ مضطرّ

بیا ما عاشق‌ و چشم‌ انتظاریم

‌ که‌ ما بر کوی‌ ساقی‌ سرگذاریم‌

بیا ای‌ ذوالفقار دین‌ اسلام‌

بیا ای‌ خودپرستی‌ را تو اتمام‌

بیا و دست‌ ما بیچارگان‌ گیر

بیا سَر ده‌ نوا و بانگ‌ تکبیر

که‌ من‌ مهدی‌ زهرای‌ جهانم‌

 که‌ من‌ منجی‌ آن‌ بیچارگانم‌

ندای‌ کربلا باشد پیامم

‌ که‌ اکنون‌ آمده‌ وقت‌ قیامم‌

من‌ آن‌ سقّای‌ دشت‌ نینوایم

‌ برای‌ این‌ جهان‌ تنها پناهم‌

کجاست‌ آن‌ اکبر و قاسم‌ که‌ اکنون‌

وضو گیرند در دریاچة‌ خون‌

الا ای‌ یــار مــن‌ برخیز از خواب‌

که‌ این‌ گیتـی‌ فرو رفته‌ به‌ گرداب‌

مرضیه‌ بیات‌

تو صد مدینه داغى، تو صد مدینه دردى

 

کسى مى آید از راه

تو صد مدینه داغى، تو صد مدینه دردى

یتیم مى شود خاک، اگر که برنگردى

تمام شب نیفتاد صداى زوزه باد

چه بادهاى سردى، چه کوچه هاى زردى

دو کوچه آنطرفتر، بپیچ سمت لبخند

شکوفه مى فروشد بهار دوره گردى

کسى مى آید از راه، چه ناگهان چه ناگاه

خداى من چه روزى! خداى من چه مردى!

از آسمان چارم، مسیح بازگشته ست

زمین ولى چه تنهاست، مگر تو بازگردى

علیرضا قزوه

گلبرگهای شب زده بی تاب مانده اند

خواب پنجره ها

گلبرگهای شب زده بی تاب مانده اند

       گویی تمام پنجره ها خواب مانده اند

      بر باور زمینی این خلق از آسمان

ای مهربان بتاب که بی تاب مانده اند

         در خشکسال عاطفه در قحطی امید

                لختی بخند این همه بی آب مانده اند

چشمی دچار جلوه دریایی ات نشد

              مردم اسیر هیبت مرداب مانده اند

              گفتی مرا به خلوت آیینه ها بخوان

تصویر ها به شوق تو در قاب مانده اند

     در حسرت تلاقی سرها به پای تو

              گلبرگهای شب زده دریاب ! مانده اند

 مرا از جمعه ها آغاز کن، از شنبه بیزارم

مرا از جمعه ها آغاز کن، از شنبه بیزارم

که از حس غریب و مبهم آدینه سرشارم

من از تعطیل چشمان شما... ،نه! بر نمیگردم

خدا هم خواسته پس من کیم تا دست بردارم ؟

 

غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا

کمی تعجیل کن آشفته از این جمعه بازارم

به شوقت چشمهای خسته را تا عشق می آرم

از این جا میرسی باشد بگو تا چند بشمارم ؟

برایم هفته از دیدار تو آغاز میگردد

مرا از جمعه ها آغاز کن از شنبه بیزارم ...

شيدا شيرزاد عراقي


مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم 

مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم مرا ازجمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

نگاه منتظر - آموزش پروپوزال نویسی - آموزش مداحی - سعید میری - اشعار امام زمان - غزل امام زمان - بانک شعر

تقدیم سبز نگاهت شعر زلالی که دارم

دور از تو می‌رانم آرام سمت زوالی که دارم

گم می‌شوم تشنه تشنه در خشکسالی که دارم

می‌گویم امشب می‌آیی یا لااقل صبح فردا

سر می‌کنم زندگی را با احتمالی که دارم

قد می‌کشد لحظه لحظه در باغ احساس من مرگ

پر می‌شود سایه سایه حجم خیالی که دارم

حتی اگر خوابهایم پر گردد از روح پرواز

همسایه با زخم سرخی‌ست رؤیای بامی که دارم

این روح عاشق مبادا آتشفشانی شود باز

هفت آسمان می‌گدازد در اشتعالی که دارم

کی می‌وزد بر نگاهم یک پاسخ از سمت چشمت

تلواسه زد در گلویم بغض سوالی که دارم

بر من بنوشان همین شب دریاچه راز خود را

تقدیم سبز نگاهت شعر زلالی که دارم

سعیده شاکری

در انتظار تو. به که باید پناه برد

آبی‌تر از نگاه تو پیدا نمی‌شود

دریا بدون چشم تو معنا نمی‌شود

تو آنقدر بزرگی و عاشق که وصف تو

در شعر ناسروده من جا نمی‌شود

در انتظار تو. به که باید پناه برد

وقتی که پلک پنجره‌ها وا نمی‌شود

این آسمان شب‌زده این لحظه‌های تار

در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود

بغضی که راه حنجره‌ام را گرفته است

جز با حضور چشم تو دریا نمی‌شود

محبوبه بزم آرا

غرور غزل را نگاهت شکست

رسیدن از آن سو چراغی به دست

غرور غزل را نگاهت شکست

به یمن قدمهای پر نور تو

هزاران ستاره به چشمم نشست

من از شب چکیدم، تو از روشنی

امیدی به پیوند من با تو هست

اگر در حریم تو پر می‌زنم

گرفتم دلی را به روی دو دوست

قسم بر طریق پر آشوب عشق

تمام وجودم به نامت شده‌ست

امیر رزق آبادی

شنیده‌ام که می‌رسی غروب جمعه بی‌خبر

سلام بر سپیده بر سجود سبز و ساده‌ات

و آسمان آبی نگاه رو به جاده‌ات

بخوان بخوان طلسم شب شکن‌ترین صدای توست

و آخرین امید ما صدای آشنای توست

فقط بگو چقدر تا سپیده راه مانده است

و چند درد دل برای گوش چاه مانده است

به روح سبز و ساده‌ات قسم که زرد گشته‌ام

طبیب آشنای من اسیر درد گشته‌ام

چو سنگ زیر آسیا غم زمین به شانه‌‌ام

ز بس که چرخ خورده‌ام گمان که مرد گشته‌ام

و این تمام هستی من است دست و دشنه‌ای

و اسب خسته‌ای که راهی نبرد گشته‌ام

ظهور کن که این طلوع آخرین ستاره است

زمان سکه خوردن رسالتی دوباره است

سوار سبز پوش شب شکن! ستاره‌ام ببخش

غروب کرده‌ام، سپیده‌ام دوباره‌ام ببخش

خلیل آب و آیینه تبر بکش ظهور کن

بتان شهر مکه را بگیر و زنده، گور کن

نمی‌روم به خانه تا تو باز گردی از سفر

شنیده‌ام که می‌رسی غروب جمعه بی‌خبر

بهمن کرم اللهی

ببار بردل تبدار این بیابان ها

هلا نگاه تو باران ترین باران ها

ببار بردل تبدار این بیابان ها

بگو که پنجره بر دوش تا کجا آخر

سکوت وصبرتو وپرسش خیابان ها

کنار جاده دلم سوخت مثل یک فانوس

در انتظارتو ای تک سوارمیدان ها

سکوت ساحلی این قبیله را بشکن

هلا عبور تو طوفان ترین طوفانها

حسن صادقی پناه

چشم تو لایحه روشن آغاز بهار

چشم‌ها پرسش بی‌پاسخ حیرانی‌ها

دست‌ها تشنه تقسیم فراوانی‌ها

با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم

داغ‌های دل ما، جای چراغانی‌ها

حالیا! دست کریم تو برای دل ما

سرپناهی است در این بی‌سر و سامانی‌ها

وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی!

ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها!

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید

فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خوانی‌ها...

سایه امن کسای تو مرا بر سر، بس!

تا پناهم دهد از وحشت عریانی‌ها

چشم تو لایحه روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پایان پریشانی‌ها

قیصر امین پور

چه می‌شود که مرا هم به آسمان ببری؟

  سه‌شنبه‌های اجابت، جمکران

چه می‌شود که مرا هم به آسمان ببری؟

به میهمانی سبز فرشتگان ببری

چه می‌شود که در این قحط عشق و شربت و شعر

مرا به کشف غزل‌های مهربان ببری

چه می‌شود که در این ابتدای راه، مرا

به روزهای خوش آخرالزّمان ببری؟

چه می‌شود که همین‌جا مدینه‌ات باشد

تو هم برای یتیمان، شبانه، نان ببری؟

چه می‌شود که بیایی از این به بعد مرا

به عمق حادثه، آن سوی امتحان ببری؟

چه می‌شود که مرا مثل عاشقان خودت

سه‌شنبه‌های اجابت، به جمکران ببری؟

اصغر رجبی

در فکر بنای حرم فاطمه هستی

عمری است که در سوز غم فاطمه هستی

دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی

من مطمئنم روز ظهورت اول

در فکر بنای حرم فاطمه هستی

مهدی صفی یاری

آهسته  می شوید یگانه همسرش را

نیمه دیگر

آهسته  می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته میشوید غریب شهر یثرب

پشت وپناه وتکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شویدمبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار ودرش را

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گوید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه‌ی اوپهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

برشانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله‌ی پیغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن میکرد

در سرزمینهای سؤالی همسرش را

علی اکبر لطیفیان

شام غریبان حضرت زهرا

شام غریبان

چشم مهتاب گریه می کرد و

نیمه شب آب گریه می کرد و 

در طواف شکسته پهلویی

مثل گرداب گریه می کرد و 

غسل می کرد هر چقدر آن شب

باز خوناب گریه می کرد و

گریه ها گر چه بی صدا بودند

دل بی تاب گریه می کرد و 

ماه قدش خمیده بود و با

آفتاب گریه می کرد و 

مادری پا به پای طفلانش

باز در خواب گریه می کرد و

 رحمان نوازنی

 شام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهرا شام غریبان حضرت زهرا شام غریبان

شام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهرا شام غریبان حضرت زهرا شام غریبان

شام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهراشام غریبان حضرت زهرا شام غریبان حضرت زهرا شام غریبان

هجده بهاره ای و سپید است موی تو

زهرا ! چه می گذرد شستشوی تو

نیمه شب است و تازه رسیدم به موی تو

این گیسوی سپید به سنّت نمی خورد

هجده بهاره ای و سپید است موی تو

در من هزار بار تو تکثیر می شوی

آیینه ام شکسته شدم روبروی تو

ساقی کوثری من اصلا برای توست

اما چگونه اب بریزم به روی تو

گلبرگ های خشک تو را آب می زنم

تا در مدینه پخش شود عطر و بوی تو

ای در تمام مرحله ها پا به پای تو

با خود مرا ببر که شوم کو به کوی تو

علی اکبر لطیفیان

اسما! برای فاطمه مرهم درست کن

جایی برای کوثر و زمزم درست کن

اسما! برای فاطمه مرهم درست کن

تابوت کوچکی که بمیرم درون ِ آن

با چند تخته چوب برایم درست کن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوتی از لطافت شبنم درست کن

مثل شروع زندگی من و مرتضی

بی‌زرق و برق و ساده و محکم درست کن

از جنس هیزمی که در ِ خانه سوخت، نه

از چند چوب و تخته‌ی مَحرم درست کن

طوری که هیچ خون نچکد از کناره‌اش

مثل هلال لاله کمی خم درست کن

شیخ رضا جعفری

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

صاحب عزای فاطمه آن بی نشان کجاست

قربان اشک روز و شب چشم خسته ات

مولا فدای مادر پهلو شکسته ات

 

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست عاذت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست روضه حضرت زهرا

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست عاذت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست روضه حضرت زهرا

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست عاذت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست روضه حضرت زهرا

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست عاذت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست روضه حضرت زهرا

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

 

مهدی جان

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

 شیخ رضا جعفری

امشب حال مادرتان روبراه نیست

در سینه ام ز دوری تو غیر آه نیست...

ما را به غیر سایه ات آقا پناه نیست...

ای سینه زن ترین غم مادرت بیا...

این انتظار سینه ی ما که گناه نیست...

امشب بیا و درد دلت را به من بگو...

گر چه دلم به سنگ صبوری چاه نیست...

ای روضه خوان پهلوی مادر نگاه کن...

اشک دل ست می چکد اشک نگاه نیست...

آقا ببخش روز دگر حرف می زنم...

امشب،حال مادرتان روبراه نیست.......

 

 

آقا جان ! موکول می کنم گله هجر را به بعد ...

امشب حال مادرتان روبراه نیست ...

التماس دعا !!

 

امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیستامشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیستامشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیستامشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست امشب حال مادرتان روبراه نیست

 

بیا که زخم زبان های دوستان کاری است

بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است

بیا که زخم زبان های دوستان کاری است

به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس

برای منتظران چاره نیست ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو

" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

سعید بیابانکی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟

ای آخرین توسل سبز دعای ما

آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟

شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین

بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

بگذار چشمهای خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

کی مستجاب می شود "آقا بیای ما" ؟

کی می شود بیایی واز پشت ابرها

خورشید های تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی وبالی نیاوری

از دست میرود سفر کربلای ما

علی اکبر لطیفیان

جان به فدایت به ظهورت شتاب

ای نفست خلد برین همه

نام تو سرچشمه دین همه

بوی بهشت از نفس پاک توست

دل همه سرگشته و شیدای توست

رخ بنما دین خدا زنده کن

دولت حق یکسره پاینده کن

غایب پیدا به ظهورت شتاب

بی‌تو جهان یکسره در التهاب

فخر دو عالم به جهان سروری

جان علی وارث پیغمبری

بی‌تو دل و دین و جهان شد خراب

مهدی زهرا به ظهورت شتاب

بازیِ با دین شده عین ثواب

خانقه و دیر شده چون حباب

معنی عدل و علی و کوثری

جان حسین از همه خوبان سری

قائد اعظم تو کجایی کجا

پرچم عباسِ علی مانده جا؟

خنده ز لب رفته ز هجران تو

گل شده پژمرده و حیران تو

آخر این دفتر و فصل الخطاب

جان به فدایت به ظهورت شتاب

محمود رحیم‌دل

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست

ای صاحب زمانه...!

دنیا بد است، بی‌تو مکان بدی شده‌ست

ای صاحب زمانه! زمان بدی شده‌ست

حتی پیامی از تو به اینجا نمی‌رسد

بعد از تو باد، نامه‌رسان بدی شده‌ست

برگرد، تا هوای زمین را عوض کنی

حالا که نیستی، خفقان بدی شده‌ست

حالا که نیستی، همه ساکت نشسته‌اند

حتی زبان شعر، زبان بدی شده‌ست

ساعت، به سرعت و نگران پیش می‌رود

این تیک تاک‌ها، هیجان بدی شده‌ست

دست مرا بگیر که یخ زد بدون تو

جان مرا بگیر، که جان بدی شده‌ست

میلاد عرفان‌پور

گلاب و عطر بپاشید در مسیر ظهور

ختم غزل

اگر دعای من امشب به آسمان برسد

گمان کنم که خدا هم به دادمان برسد

رمق نمانده به جسمم, خدای من مددی!

مگر ز تو به تن مرده‌ام توان برسد

غمم ز دوری یار است, یار گمشده‌ام

چه می‌شود خبر از یار بی نشان برسد؟

چه می‌شود که بیاید سوار مشرقی‌ام

و بر پیاده خسته, توان و جان برسد؟

پر از لطافت گل می‌شود نسیم چمن

اگر به فصل خزان یار مهربان برسد

گلاب و عطر بپاشید در مسیر ظهور

گمان کنم که هر آن لحظه میهمان برسد!

همیشه منتظرم درکنار جاده عشق

که پیک خوش خبر از سمت جمکران برسد
٭ ٭ ٭

تمام ذهن مرا پر نموده این پرسش

چه می‌کنیم اگر وقت امتحان برسد؟

خدا کند که در این روز, روسپید شویم

چو کارنامه به آن مصلح جهان برسد

یقین بدان که اثر می‌کند دعای فرج

و از عنایت آن صاحب‌الزمان برسد

شروع دفتر باور به نام او زیباست

اگر که ختم غزل هم به پای آن برسد

کاظم جیرودی

گل ظهور تو کی برگ و بار خواهد داد؟

گل ظهور

غم فراق تو دل را اگرچه سنگین است

فدای آن غم تلخت, چقدر شیرین است!

اگر چه نیست جفا، کار تو, نمی‌دانم

چرا مرام تو در ذره پروری این است؟

دلم ز دوری‌ات ای گل به سینه‌ام پژمرد

نوای بلبل طبعم ز غصه غمگین است

بیا بیا که ز یمن تو باغ می‌خندد

در انتظار رُخت, بی‌قرار نسرین است

بیا بیا که حضورت به گلشن دل‌ها

برای زخم گل داغدیده تسکین است

گل ظهور تو کی برگ و بار خواهد داد؟

در انتظار فرج خوشه‌های پروین است

بیا که فتنه به آفاق می‌کند بیداد

ببین که باد مخالف به پرچم دین است

همیشه منتظرت روی جاده می‌مانم

نگاه باور دل امتداد پرچین است

کاظم جیرودی

عشق امّا کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟

صبحِ بی تو، رنگِ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی تو حتّی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می‌گویند: تعطیل است کار عشق‌بازی

عشق امّا کی خبر از شنبه و آدینه دارد؟

جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو امّا

خاکِ این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم، یادم آمد

عشق با آزار، خویشاوندی دیرینه دارد

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم

ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری

آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید

آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

قیصر امین‌پور

گفتیم بیا جهان ما آماده ست!

هرچند که دیر یادمان افتاده ست

اینکه تو نیامدی دلیلش ساده ست

ما تا سر کوچه آب و جارو کردیم

گفتیم بیا جهان ما آماده ست!

عباس صادقی زرینی

هلا! یا منتقم! تاخیر تا کى؟

یا منتقم

به پاى سروها، زنجیر تا کى؟

 به دخمه، ضجه دلگیر تا کى؟

 به مسلخ، غرق خون، صدها کبوتر

 هلا! یا منتقم! تاخیر تا کى؟

محمدرضا سهرابی نژاد

اى غایبى که در همه جا انتظار توست

 

اى غایب

اى غایبى که در همه جا انتظار توست

اى قائمى که آل محمد تبار توست

 تعجیل کن!زچهره برافکن نقاب را

 اى صاحب الزمان که عدالت شعار توست

کامران شرفشاهى