غزل خداحافظی

شبیه هر شب در دست های ما حافظ

نشسته ایم تفال کنیم با حافظ

دقیقه ها پر از امّید و بیم می گذرند

که باز تا چه بیارد برای ما حافظ

تو کودکانه و معصوم غرق نجوایی

"رسید مژده که...."این شعر را بیا حافظ

نگاه های تو خیسند و من ترا نگران

که نشکند دل آیینه ی ترا حافظ

پر از نیازی و با مخمل سر انگشتت

گشوده می شود آرام و بی صدا حافظ

"رسید مژده...." تبسم کنان می آرامی

بخواب، خواب تو خوش، نازنین، خداحافظ

مهرداد نصرتی

اشعار عاشقانه و بهاریه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی

اشعار عاشقانه و بهاریه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی

اشعار عاشقانه و بهاریه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی اشعار عاشقانه مهرداد نصرتی