پرستوی مهاجر
نگو که داری میری
چی اومده سر تو که
ازعلی رو میگیری
پاشو چشماتو وا کن
اشکامو تو نگا کن
یک بار دیگه ای قوت علی حیدر و صدا کن
زهرا مرو که مجتبی هم می میره
زهرا مرو زینب بهونه می گیره
زهرا مرو دعا بکن قبل تو حیدر بمیره
یا فاطمه....
.....................................................
با هر نفس ز سینت
خون میشه جاری بانو
بمیره مرتضی برای
روی کبود و پهلو
پهلوتو کی شکونده
صورتت رو سوزونده
رد غلاف شمشیر رو بازوی تو هنوزه مونده
من طاقت دوری ازتو ندارم
من طاقت اشک چشاتو ندارم
من طاقت بغض گلوگیر حسن رو ندارم
یا فاطمه.......
مهدی میری
مشهد مقدس
@rozeneshinan
🔷🔷🔷🔷🔷🔷
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 20:10 توسط سعيد ميري
|
سلام،با تشکر از مهرداد نصرتی عزیز که مرا با دنیای مجازی آشنا و راهنمایی کرد،این وبلاگ صرفا جهت اشاعه فرهنگ مهدوی ایجاد شده و هیچکدام از مطالب حتی یک کلمه مربوط به اینجانب نبوده و حقیر فقط مطالب را جمع آوری نموده ام لطفا اشعار مذهبی خود را همین جا کامنت بگذارید،انشا الله که مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد التماس دعا.