زمزمه/روضه کوچه

میون کوچه غوغا

جلوی چشم آقا

قباله ی فدک رو

گرفت زدست زهرا

اومد به سمت مادر

منم که شیر حیدر

به روی پنجه ی پا

چون یک یل دلاور

میون کوچه مادر مو زد

چشماش نمیدید از شدت درد

مادر زمین خورد از ضرب سیلی

صورت مادر به رنگ نیلی

ای وای از این غم

رخش رو کرده پنهان

با دیده های گریان

بریم به سمت خونه

بیا بریم حسن جان

دلم پر از غم ودرد

صورت مادرم زرد

دستش به روی دستم

چرا دستش شده سرد

دیدم رو خاکا گوشواره افتاد

از روی مرکب سه ساله افتاد

چشاش پر از اشک دیده به راهه

مادر سادات اومد دوباره.

عبدالحیدر

@rozeneshinan

🔷🔷🔷🔷🔷🔷