صد مبارک بر تو آن عید که فردا باشد
صد مبارک بر تو آن عید که فردا باشد
نوروز نوید وصل دلها باشد
امید که با فضل خداوند جلیل
سال فرج مهدی زهرا باشد
صد مبارک بر تو آن عید که فردا باشد
نوروز نوید وصل دلها باشد
امید که با فضل خداوند جلیل
سال فرج مهدی زهرا باشد
مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
آخرین جمعه سال هم به آخر رسید
آقایمان عبای غریبی به سر کشید
گفتم ز بی لیاقتی ماست غربتت
چشمی به هم گذاشت آهی ز دل کشید
من هم خجل ز کرده خویش مانده ام
مرغ دلم به جمعه ی سال دگر پرید
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال آمده است اما تو
غم هجران تو یک سال دگر پیرم کرد
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
این خاک عطش گرفته جز زندان نیست
یک سال گذشت و آب در گلدان نیست
پنجاه و دو جمعه،درد بارید و هنوز
آن مردِ سوار اسب در باران نیست
محسن جعفری
آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی اقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا اخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی اقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا اخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی اقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا اخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی اقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا اخرین جمعه سال است کجایی آقا آخرین جمعه سال است کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا کجایی آقا
آخرین جمعه سال است بیا آقاجان
حالمان رو به زوال است بیا آقاجان
من غزلهای به یاد تو فراوان دارم
که پر از درد و ملال است بیا آقاجان
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
بر مهدی و آن هاله نورش صلوات
بر خال لب و جام ظهورش صلوات
بی پرده همه انس و ملک می گویند
بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات
تو هر زمان که بیایی بهار خواهد بود
مجال شادی بی اختیار خواهد بود
چه خوش بود که بر آید به یک کرشمه دو کار
ظهور حضرت عصر(عج) و شروع فصل بهار
هزار جمعه رسید , نگار ما نرسید
هنوز وعده دیدار یار ما نرسید
نوای قلب و دل بی قرار ما این است
دوای دل بی قرار ما نرسید
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری ؟
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
آخرین جمعه سال اخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال آخرین جمعه سال
ای سوی تو عالم نگران ادرکنا
شد دوری تو به ما گران ادرکنا
طغیان ستم گذشت از حد مهدی
ای ریشه کن ستمگران ادرکنا
اسیر پنجه ی دردیم بی تو
نگاه نرگسی زردیم بی تو
اگر چشم انتظار تو نبودیم
در این دنیا چه می کردیم بی تو
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
ای مُسلما لازم که محال یعنی تو
واقعیت ممکن که خیال یعنی تو
پرسش جهان من ، پاسخ جهان من
هم جواب یعنی تو،هم سوال یعنی تو
یعنی از وجود تو میشود به این پی برد
تو کمال دنیایی و کمال یعنی تو
آی منجی انسان غرب و شرق را دریاب
کز جنوب انسانی تا شمال یعنی تو
تا طلوع سبز عشق لحظه لحظه یعنی تو
کل هفته یعنی تو، کل سال یعنی تو.
غمگين، گرفته، ابري و زردند جمعه ها
جغرافياي ساکت و سردند جمعه ها
در انتظار آمدنت لحظه لحظه هام
بغض اند جمعه ها، پُر دردند جمعه ها
از کودکيــم کل وجودم به خاطرت
با زندگيم گرم نبردند جمعه ها
بايد که من گلايه کنم بي تو از زمان
از روزهاي هفته ؛ که طردند جمعه ها
*
آنقدر لايقي که غزلهام خواستند
عاشق شوند دور تو گردند جمعه ها
مي آيي و براي تو مي گويم آخرش
با من عزيز بي تو چه کردند جمعه ها!
من سجده به خاک جمکران می خواهم
از یوسف گمگشته نشان می خواهم
فریاد و فغان از غم تنها بودن
من مهدی صاحب زمان می خواهم....
خوشا آنکس که مهدی (عج) یار او شد
رفیق مشفق و غمخوار او شد
اگر صدها گره افتد بکارش
بدست او فرج در کار او شد . . .
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم
مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را
تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !
امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !
ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!
کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !
تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .
لحظه لحظه بوى ظهور مى آید
عطر ناب گل حضور مى آید
سبز مردى از قبیله عشق
ساده و سبز و صبور مى آید . . .
بــهــار بی گل نرگس شبیه پاییز است
و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم انگیز است
بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست
بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است . . .
دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی
چشمم به ره عاطفه خشکید ؛ کجایی؟؟
با شِکوه ی من چهره ی آدینه ترک خورد
از سوی تو اما نه تبسم ؛ نه ندایی
از بس که در اندیشه ی تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده ام ؛ نیست دوایی؟
آمار تپشهای دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی
سوگند به آوای صمیمانه ی نامت
از عشق فقط قصد من و شعر شمایی
هر فصل دلم بی تو ببین رنگ خزان است
آغاز کن ای گل ! سفر سبز رهایی
من منتظرم ! مرحمتی لطف و نگاهی
حیف است رسد مرگ من آقا ! تو نیایی
كتايون شيخي
اشكم شبيه خون جگر شد نيامدي
گفتم غروب جمعه تو از راه مي رسي
عمرم در اين قرار به سر شد نيامدي
تا خواستم به جاده ي وصل تو رو كنم
غفلت مرا رفيق سفر شد نيامدي
در مسجديم وطاعت اين ماه شغل ماست
بي قبله هر نماز به سر شد نيامدي
اين نفس بد مرام مرا خوار و زار كرد
روز و شبم به لغو سپر شد نيامدي
رسوايي گداي تو از حد گذشته است
عمرم به هر گناه هدر شد نيامدي
از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدي
ديدي دلم به راه دگر شد نيامدي
خسران زده كسي است كه از يار غافل است
بي تو دعا بدون اثر شد نيامدي
از ما كه منفعت نرسيده براي تو
هر چه ز ما رسيده ضرر شد نيامدي
احسان محسني فر
ای چشمه نور انشعاباتت کو
ای خانه ات آباد خراباتت کو
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست
ای عشق، ستاد انتخاباتت کو
اللهم عجل لولیک الفرج
فقط حضور سبز او هميشه جمعه ها كم است
خداي من تو شاهدي كه روز و سال من غم است
ببين دعاي ندبه را كه ندبه مي كند عزيز
و يا كه روي چشم گل هميشه اشك شبنم است
براي گريه كردنم فقط بهانه اي بس است
ببين كه صحن چشم من هميشه غرق در نم است
اگر چه خنده مي كنم ولي دلم گرفته است
دليل خنده هاي من هميشه گنگ و مبهم است
قسم به جان مادرت مرا رها نكن عزيز
ببين كه هفته هاي من محرم است و ماتم است
((تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام))
فقط حضور سبز او هميشه جمعه حاكم است
بهزاد پودات
جـمــعــه هـا طـبــع مـن احــساس تــغـزل دارد
نــاخــودآگـاه بــه سمـت تـــو تـمایـل دارد
بی تو چنــدیـــست که در کار زمــیـن حــیرانم
مانـده ام بی تـو چرا باغـچه ام گـل دارد
شایـد ایـن باغــچه ده قـرن به اســتقبــالت
فــرش گسـتـرده و در دســت گلایــل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
مــاه مخــفـی شــدنـش نـیــز تـعــادل دارد
کودکی فـال فروش است و به عشــقـت هـر روز
می خـــرم از پــسرک هـر چه تـفــال دارد
یــازده پـله زمــین رفـت بــه سـمــت مــلکوت
یــک قـدم مانــده زمـیـن شــوق تکامـل دارد
هـیــچ سـنگی نـشـــود سـنگ صـبورت، تـنـــها
تکیـــه بــر کــعـبــه بــزن، کـعــبه تــحـمــل دارد ...
شاعر: سیدحمیدرضا برقعی
دل که شد سائـل تو فـخــر بـه عـالـم دارد
تیره بخت آنکه دلش حب تـــو را کم دارد
چهره ای که سحراز یاد تو پــر اشک شود
برگ آلاله ی عـشق است کـــه شـبـنم دارد
دل ما درشب هجران توبا گریه خوش است
زخم این درد به جــز اشک چه مـرهم دارد
همه عمــر به رنج و غم و مهجــوری رفت
عشـق جــانبخش تو ایــام خوشی هـم دارد
محفـل روضه ی مـا بی تو چـه ارزش دارد
روضه ی بی تو گل عشـق عجـب غـم دارد
هــر که شد منتـظر منتقم فاطمیان
در حسینیه ی دل شور محرم دارد
سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
نذری روز ظهور مهدی موعودمان
صبح ها چله به چله عهد خوانی داشتیم
گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت
آی مردم یک زمان صاحب زمانی داشتیم