چله نشین پسر فاطمه هستیم
ما منتظر واقعه هستیم
در سوگ علمدار یل قافله هستیم
مسرور نباشیم به جشن شب چله
چون چله نشین پسر فاطمه هستیم
ما منتظر واقعه هستیم
در سوگ علمدار یل قافله هستیم
مسرور نباشیم به جشن شب چله
چون چله نشین پسر فاطمه هستیم
زبان حال حضرت زینب (س) به محضر حضرت اباعبدالله(ع)
حکایت گیسو
نسیم آمد و بی قرار گیسویت
دچار آن شب یلدا دچار گیسویت
اگر چه هر دو سیاه اند مو به مو اما
نمی رسد شب تارم به تار گیسویت
در شب یلدای هجرانت می خون می خوریم
آسمان می گرید ما دست بر دامان عرش
گر سپیده سر زند از مشرق صبح وصال
تا قیامت حضرت خورشید می تابد به فرش
رجعت سبز...
فقط برای تو از انتظار خواهم گفت
و از ظهور تو با افتخار خواهم گفت
به یمن رجعت سبزت برای باغ دلم
ز بوستان همیشه بهار خواهم گفت
متی ترانا و نراک
(کی تو ما رو میبینی و ما تو را می بینیم)
طالب خون خدا ................... متی ترانا و نراک
یابن مصباخ الهدی ................... متی ترانا و نراک
یلدای حسینی و یلدای مهدوی شب یلدا چنان باش خرابت نکند
شب یلدا چنان باش خرابت نکند
غافل از واقعه ی کرب و بلایت نکند
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند
یلدای هر شب است از این پس شبهای بی حسین (ع)
دنیا پر از غم است از این پس شبهای بی حسین (ع)
امسال که قرین با محرم شده یلدای سبز ما
شبهای زینب است از این پس یلدای بی حسین (ع)
هر لحظه پر ز غم پر یلدا ی ناتمام
امشب پر از غم است یلدای بی حسین(ع)
در سوگ چشمهای تو دریا عزا گرفت
آیینه های کوچه ی بالا عزا گرفت
وقتی محرم است وقتی گریه جایز است
امشب به احترام تو یلدا عزا گرفت
یلدای غمها
هنوزم نیزه ها میهمان سرهاست
هنوزم چشمها بر دست سقاست
دل مهدی در این اندیشه باشد
که زینب هر شبش یلدای غمهاست
یلدای غمها
هنوزم نیزه ها میهمان سرهاست
هنوزم چشمها بر دست سقاست
دل مهدی در این اندیشه باشد
که زینب هر شبش یلدای غمهاست
یلدا که جدا،خنده ی آرام حرام است
این حکمت محضیست که تشکیک ندارد
ماهی که در آن عمه ی سادات اسیر است
مهمانی و شیرینی و تبریک ندارد
هجر گل
روزهايم چند از غم چون شب يلدا شود
من كه مردم بسكه گفتم كي دگر فردا شود
كاشكي عمرم شود يك لحظه آنهم بگذرد
گر بخواهد صرف در هجر گل زهرا شود
ديده گر رويت نبيند مايه شرمندگيست
آن قدر من اشك مي ريزم كه نابينا شود
سر نوشت عاشقي شمع بر پروانه چيست
يا بسوزد يا بميرد يا چو من رسوا شود
رنگ دریا
گرچه رخسار مهر پیدا نیست
شام هجران همیشه یلدا نیست
تا که مجنون نگشته ای، خامی
هر دلی جای عشق لیلا نیست
موج باش و به رنگ دریا شو
موج دریا جدا زدریا نیست
غایب از خویش بوده ای یک عمر
دل حریم حضور آیا نیست؟
دل به خورشید بسته ام، آیا
هر غروبی نشان فردا نیست؟
حسن یعقوبی
بازهم - صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم - خیر ندیدیم از این فردا هاچقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها "
سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود
پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها
سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ...
"پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها
سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم
چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها
خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست
دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها
باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد
بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها
_علی اکبر لطیفیان
در نای خشک مرثیه خوان،نا نمانده است
طفلي براي زينب کبري نمانده است
بايد بجاي حافظ و سعدي،لهوف خواند
دیگر برای ما شب یلدا نمانده است
ما چله نشین شب یلدای حسینیم
ماتم زدگان غم عظمای حسینیم
ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم
ما تا به سحر محو تماشای حسینیم
پای یلدای دلت یواشکی زمزمه کن
زیر لب یه یادی از نور دل فاطمه کن
چشماتو خیره کن و سوره والعصر و بخون
یه دعا برا ظهور پسر فاطمه کن
دلم گرفته از اين انتظار يلدايي
دقايقم همه غرق "چه وقت ميآيي؟"
نوشتهاند "صدايش کنيد ميشنود!
صدات ميزنم آخر کجاي دنيايي؟
بگو چه وقت ميآيي؟ ببين که دلهامان
دگر قبول ندارد هنوز و امايي
شنيدهام نميآيد بهار با يک گل
بهار من، گل نرگس! تويي که ميآيي
و باز نقطه سر خط، نريز اشک اي چشم!
تمام ميشود اين انتظار يلدايي
محدثه خسروی
ای ماه یلدایی ترین شبهای انسانی
کی می رسی در این خراب آباد عصیانی؟
آقا بیا از طعنه نامردمان،مردیم
این خائنان تشنه افکار شیطانی
دستی بکش بر زخمهای کهنه یاران
ای ناجی آیینه های رو به ویرانی
هر جمعه با یاد تو دور از چشم ناپاکان
مائیم و آه و ندبه های ناب عرفانی
ما عابران کوچه های شهر بی احساس
تو یوسف گم گشته دلهای کنعانی
تنها تو می دانی،تو ای زیبا گل نرگس
راز غم این چشمهای خیس بارانی
(حامی)فدای عدل بی پایانت ای آقا
تا کی بگو پشت غبار صبر می مانی؟
یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم ده قرن ز عمر پسر فاطمه طی شد یک شب نشد از هجر قیامش بنشینیم!
یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا
باعث شده تا صبح به یمنش بنشینیم
ده قرن ز عمر پسر فاطمه طی شد
یک شب نشد از هجر قیامش بنشینیم!
یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا
باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم
ده قرن به عمر پسر فاطمه بگذشت
یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم!
ای داغ غمت لاله به باغ دل ما
نام تو رقیّه جان، چراغ دل ما
دلسوختگان غم خود را دریاب
بگذار تو مرهمی به داغ دل ما
سید رضا موید
گرچه آن طفل سه ساله تاب در پیکر نداشت
تاب سیلی داشت تاب دیدن آن سر نداشت
تا سرخونین بابا را در آغوشش گرفت
بر لب او لب نهاد و از لبش لب برنداشت
ژولیده نیشابوری
گل آمد و ویرانه ی ما گلشن از اوست
ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست
من با پدرم قول و قراری دارم
جان باختن از من است و دل بردن از اوست
هاشم شکوهی
مجنون شبیه طفل تو شیدا نمی شود
زین پس کسی بقدر تو لیلا نمی شود
درد رقیه تو پدر جان یتیمی است
درد سه ساله تو مداوا نمی شود...
ابر هی در صورت مهتاب بازی می کند
باد دارد توی زلفت تاب بازی می کند
لب ز چوب بی حیای خیزران پاره شده
مثل آن ماهی که با قلّاب بازی می کند...
چشمهای خرابه روشن شد،السلام علیک سر،بابا
می پرد پلک زخمیم از شوق،ذوق کرده است این قدر بابا
در فضای سیاه دلتنگی،چشمهایم سفید شد از داغ
سوختم،ساختم بدون تو،خشک شد چشم من به در بابا...