نگاه منتظر

بانک اشعار امام زمان(نگاه منتظر)

جمعه ی موعود

تقویم ها در انتظار جمعه موعود هستند

تا برنگردی جاده های آسمان مسدود هستند

مولا زبانم لال بی تو راحت و آسوده هستیم

مردم فقط گاهی دچار مشکل و کمبود هستند...

شعر شعر امام زمان بانک شعر شعر امام زمان اشعار اشعار امام زمان بانک بانک شعر امام زمان

بانک اشعار اشعار امام زمان

نگاه منتظز نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر

نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر

سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری

سعیدمیری سعید میری

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

شعر شعر امام زمان بانک شعر شعر امام زمان اشعار اشعار امام زمان بانک بانک شعر امام زمان

بانک اشعار اشعار امام زمان

نگاه منتظز نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر

نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر

سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری

سعیدمیری سعید میری

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی آموزش آموزش پروپوزال نویسی

شعر شعر امام زمان بانک شعر شعر امام زمان اشعار اشعار امام زمان بانک بانک شعر امام زمان بانک اشعار اشعار امام زمان

نگاه منتظز نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر نگاه منتظر

سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید میری سعیدمیری سعید

مادرم تو رو خدا روضه بسه

مادرم تو رو خدا روضه بسه

وصیت مادر

كاش ديگه حرف وصيت نزني

نگي از روضه هاي بي كفني

هم مي گي داغ بابا رو مي بينم

مي گي از اون روزاي بي حسني

غصه ي در و ديوار برام كمه!

چرا داري مي گي از بي وطني

داري مي گي كه حسين و مي كشن

نمي مونه به تنش پيروهني

اين چه روزيه كه قلب و مي شكنه

كه مي گي به جام يه بوسه بزني

كوفه و شام بلا بگو كجان

كه من اونجا ندارم هم سخني

واي من به مجلس حراميان

كه باشه ميونشون همچو مني

مادرم تو رو خدا روضه بسه

كه داري قلبم و از جا مي كني

 كمال مومني

چه حالی داده دل را دست مادر

چه حالی داده دل را دست مادر

چه حالی داده دل را دست مادر

که می شستی زدنیا دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید

که می جستی مرا با دست مادر

جواد محمدزمانی

تو را در نيمه شب در خاك كردم

تو را در نيمه شب در خاك كردم

تو را در نيمه شب در خاك كردم

زداغت سينه ام را چاك كردم

براي اينكه طفلانت نميرند

همه آثار خونت پاك كردم

 كمال مومني

دست آنكس كه تو را زد چه قدر سنگين است

دست آنكس كه تو را زد چه قدر سنگين است

سرسنگين

غصه ات اي ملك سوخته پر سنگين است

گريه ام روز و شب و شام و سحر سنگين است

كس زمن بعدِ تو بر صبر توقع نكند

بشكند چون كه كمر، درد كمر سنگين است

بانويم، هست يقينم كه ترا چشم زدند

وضع و حال تو بگويد كه نظر سنگين است

با علي حرف بزن تا كه نگويند به هم

با علي مثل همه فاطمه سرسنگين است

رمقي نيست كه حركت بدهي جسمت را

نتواني بزني بال كه پر سنگين است

تك و تنها وسط راه رهايم نكني

راهزن پر شده و بار سفر سنگين است

همه با ديدن روي تو چنين مي گفتند

دست آنكس كه تو را زد چه قدر سنگين است

 غلامرضا حق پرست

با پهلوي فاطمه چها كرد لگد

با پهلوي فاطمه چها كرد لگد

سوزاند دل فاطمه را آتش كين

بين در و ديوار شده نقش زمين

با پهلوي فاطمه چها كرد لگد

كاندر يم خون از او شده سقط جنين

حاج احمد آروني(آرام دل)

 

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

ایام گل یاس

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا

 محسن افشار

ـ مثل خدا ـ یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن!

ـ مثل خدا ـ یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن!

به میخ بگید: اینجا درِ عالم اسراره، نزن!

به در بگید: کنار این لاله یه دیواره، نزن!

بگید به آتش: نسوزون دامن بانوی منو

شعله به قلب عاشقی که پیش دلداره نزن!

برگِ گُله صورت اون، طاقت سیلی نداره

ـ مثل خدا ـ یاسِ منم یک گل بی‌خاره، نزن!

این در عرشم که نبود، جای لگدهای تو نیست

شش ماهه زهرا تو دلش اسم خدا داره، نزن!

برگه‌ی اثبات فدک، نیست توی دستش به خدا

تنها توی دستای اون گوشه‌ی دستاره، نزن!

پاسخ حرفای یه زن غلاف شمشیره مگه

حداقل تا جلوی چشم یه سرداره، نزن!

وا شدن دستای اون اینهمه شلاق نمی‌خواد

فاطمه از غصه‌ی من چند روزه بیماره، نزن!

دستمو که بستی بسه، با صبر من بازی نکن

نمک به زخم اسیری که نداره ‌چاره، نزن!

هی به خودم می‌گم: علی! اینقده بی‌تابی نکن

ناله ـ ببین زینب اگه می‌شنوه، بیداره ـ نزن!

جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد

جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد

آب و نان

حیدر که هست پس تو چرا کار می کنی

جارو مکش که سرفه امانت نمی دهد

نانی بخور، عزیز دلم آب رفته ای

این کاسه های آب، توانت نمی دهد

دنبال رنگ چهره در آیینه ات مباش

آیینه شرم کرده نشانت نمی دهد

تابوت قوس دار و عجیبی که ساختم

شرحی زحجم جسم کمانت نمی دهد

دستاس!دست فاطمه ام پینه بسته است

از خواهش من است تکانت نمی دهد

وحید قاسمی

فرياد يا فضه خذينيِ تو گم شد

فرياد يا فضه خذينيِ تو گم شد

دانه دانه

حالا براي اينكه برگردي به خانه

ديگر نداري هيچ عذري و بهانه

از بس مرا كردي عصاي خويش آخر

تو از نفس افتادي و من هم زشانه

مردانگي كردي و با بال شكسته

پرواز كردي از كران تا بي كرانه

تسبيح بودي و علي سرگرم ذكرت

حالا ولي گشتي گسسته دانه دانه

فرياد يا فضه خذينيِ تو گم شد

در لابلاي خنده هاي وحشيانه

تو سعي خود را واقعا كردي ولي حيف

اين بار هم افتاده از دست تو شانه

 مهدي پورپاك

بي تو به خدا صفا ندارد عالم

بي تو به خدا صفا ندارد عالم

چون مرغ سحر شكسته باشد بالم

يك تن نبود فاطمه پرسد حالم

رفتي تو ولي جان نبي روح علي

بي تو به خدا صفا ندارد عالم

 حاج احمد آروني(آرام دل)

نمک خوردی ولی پستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری

چرا كردي عوض پيراهنت را

چرا كردي عوض پيراهنت را

فاطمه جان

گرفتي لطف حيدر گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

 محسن عرب خالقي

آتش به در باغ بهشت افتاده است

آتش به در باغ بهشت افتاده است

خون است که روی خاک خشت افتاده است

داغ است به قلب سر نوشت افتاده است

خیزید وفرشته را به بیرون ببرید

آتش به در باغ بهشت افتاده است

جواد محمد زمانی

من و اين روزهاي قدكماني

من و اين روزهاي قدكماني

زهرا و زينب

من و اين روزهاي قدكماني

تو و آن روزهايي را كه داني

اگر از سر كشيدند چادرت را

"فراموشم نكن تا مي تواني"

 كمال مومني

در خاک نهال کینه را پروردند

در خاک نهال کینه را پروردند

آنان که بر این خانه هجوم آوردند

در خاک نهال کینه را پروردند

در کعبه علی شکسته بتها شان را

اکنون به در خانه تلافی کردند

جواد محمد زمانی

آتش به در باغ بهشت افتاده است

آتش به در باغ بهشت افتاده است

 

خون است که روی خاک خشت افتاده است

داغ است به قلب سر نوشت افتاده است

خیزید وفرشته را به بیرون ببرید

آتش به در باغ بهشت افتاده است

جواد محمد زمانی

گل خوشبوي خود مي بويم امشب

گل خوشبوي خود مي بويم امشب

گل خوشبو

گواهي اي خدا زهراي خود را

با اشك ديده ام مي شويم امشب

براي آخرين بار اي خدايا

گل خوشبوي خود مي بويم امشب

مصيبت هاي پي در پي الهي

هجوم آورده از هرسويم امشب

هر آنچه ديده ام امشب ززهرا

خدايا با تو من مي گويم امشب

نمودم در ميان خاك تيره

بدست خود نهان بانويم امشب

بياد سينه سوزان زهرا

بريزد ژاله ها بر رويم امشب

زجا خواهم اگر خيزم من زار

بيفتد لرزه بر زانويم امشب

عزاي فاطمه هرجا كه باشد

من اي آرام دل مي پويم امشب

حاج احمد آروني(آرام دل)

او درد دل خويش به زينب مي كرد

او درد دل خويش به زينب مي كرد

درد دل

مي سوخت به كنج بستر و تب مي كرد

بيدار مرا زخواب هرشب مي كرد

يكبار نشد به من بگويد دردش

او درد دل خويش به زينب مي كرد

 رضا رسول زاده

قلب زهراي حزين مي لرزد

قلب زهراي حزين مي لرزد

خانه وحي

چه سبب گشته خدايا كه چنين

خانه وحي امين مي لرزد

گوئيا از غم فقدان نبي

همه اركان زمين مي لرزد

يا كه آتش بگرفته حرمش

كه چنين محور دين مي لرزد

از فشار لگد و ضربه ي در

قلب زهراي حزين مي لرزد

فاطمه دخت نبي ركن علي

دلش از سقط جنين مي لرزد

حنجر و سينه ناموس خدا

تا صف حشر، يقين مي لرزد

آه از آن صدمه سيلي عدو

پيكر و چشم و جبين مي لرزد

بهر مظلومي زهراي جوان

به خدا عرش برين مي لرزد

آري آرام دل از اين ماتم

بهر اسلام مبين مي لرزد

حاج احمد آروني(آرام دل)

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

هاله اندوه

ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم

نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم

غم مرگ پدر ، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم

بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم

کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده اند و هم

شگفتا وعده مرگ است دیداری که من دارم

مدینه در غروبی تلخ، خورشید که تو داری

کبود ابرهای کینه، رخساری که من دارم

مدینه بعد از این نقش حبیبت بی وفا شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم

ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت ،ناله ی زاری که من دارم

پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم

برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شبها اشک سرشاری که من دارم

سید مهدی حسینی

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

خاکستر

وقتش شده نگاه به دور و برت کنی

فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش، دوایی نداشتم

تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی

با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی، که برای دل علی

یک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنی

من قبله و تو در شرف روبه قبله ای

پس واجب است روی به این همسرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم

تو بهتر است، فکری برای پرت کنی

ای کاش از بقیه ی پیراهن حسین

معجر ببافی و کفن دخترت کنی

من، زینب، حسن، همه ناراحت توایم

وقتش شده نگاه به دورو برت کنی

علی اکبر لطیفیان

لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر

لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر

نرومادر

نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر

می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر

وای اگر سایه تو از سرما کم بشود

چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم

پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر

آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی

لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر

من و بی مادری ، ای وای، برایم زود است

کاش می شد که از اینجا بروم با مادر

سید محمد جواد شرافت

زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی

زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی

روح آفتاب

ای روح آفتاب چرا پا نمی شوی

بانوی بو تراب چرا پا نمی شوی

پهلوی منهم از خبر رفتنت شکست

رکنم شده خراب چرا پا نمی شوی

با قطره قطره اشک سلامت نموده ام

زهرا بده جواب چرا پا نمی شوی

خورشید لطمه دیده حیدر بلند شو

بر جمع ما بتاب چرا پا نمی شوی

رفتی و روی صورت خود را کشیده ای

ای مادر حجاب چرا پا نمی شوی

بی تو تمام ثانیه ها دق نموده اند

رفته زمان بر آب چرا پا نمی شوی

روی کبود تو به نگاهم اشاره کرد

مردم از این خطاب چرا نمی شوی

می میرد از تنفس دلگیر کوچه ها

این غنچه های ناب چرا پا نمی شوی

رحمان نوازنی

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند

جواد حیدری

مادرم خیلی جوون بود

مادرم خیلی جوون بود

فخر ملائک

یه روز و یه روزگاری، مادرم خیلی جوون بود

مایه فخر ملائک ، تو زمین و آسمون بود

آسمونی ها همیشه، مادرو نشون می دادن

که درخشش نمازش، تا شعاع کهکشون بود

نیمه شبها تو نمازش، دستشو بالا می آورد

تک تک همسایه هارو، یاد می کرد و یادشون بود

همه منت گدایی، درخونمونو داشتن

خاطر اونو می خواستن، بسکه خوب و مهربون بود

افتخار مادر ما ،تو بهار زندگانیش

پاکی و صفا به پیش، دشمنان بد زبون بود

تا یه روز یه عده نامرد آتیش و هیزم آوردن

خونشو آتیش کشیدن، تا دیدن تو آشیون بود

یه طرف صدای ناله، یه طرف صدای ضجه

خودمونو تا رسوندیم، مادرم غرقه ی خون بود

با تن مجروح و خونی، خودشو سپر قرار داد

تا که دید امام عصرش، با طناب و ریسمون بود

دشمنا امون ندادن، راهشو یک باره بستن

شلاق مغیره ای وای، سد راه تو اون میون بود

اشکای چشمای بابا، گریه هامو در میاره

آخه چشمای پر آبش ،نشون مظلومی مون بود

گلای باغ نبوت ، با دو چشمای پر از اشک

نگاشون تو این میونه، به نگاه باغبون بود

کمال مومنی

آهسته می شوید یگانه همسرش را

آهسته می شوید یگانه همسرش را

نیمه دیگر

آهسته  می شوید یگانه همسرش را

با آب زمزم آیه های کوثرش را

آهسته میشوید غریب شهر یثرب

پشت وپناه وتکیه گاه و یاورش را

تنها کنار نیمه های پیکر خود

می شوید امشب نیمه های دیگرش را

آهسته می شویدمبادا خون بیاید

آن یادگاریهای دیوار ودرش را

پی می برد آن دستهای مهربانش

بی گوشواره بودن نیلوفرش را

می گوید اما باز مخفی می نماید

با آستینی بغضهای حنجرش را

در خانه‌ی اوپهلوی زهرا ورم کرد

حق دارد او بالا نمی گیرد سرش را

با گریه های دخترانه زینب آمد

بوسد کبودی های روی مادرش را

برشانه های آفتابی اش گرفته

مهتاب هجده ساله‌ی پیغمبرش را

دور از نگاه آسمانها دفن میکرد

در سرزمینهای سؤالی همسرش را

علی اکبر لطیفیان

در زير لگد دو چشم من سوي تو بود

در زير لگد دو چشم من سوي تو بود

در زير لگد دو چشم من سوي تو بود

گيسوم پريشان تو و موي تو بود

با پهلوي بشكسته تو ديدي حيدر

زهرا همه جا هميشه پهلوي تو بود

جواد حيدري

بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم

بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم

يا فاطمه از اشك ترا مي خواهيم

بيمار تو هستيم و دوا مي خواهيم

هر كس پي حاجتي رود بر در دوست

ما از تو برات كربلا مي خواهيم

 حبيب الله موحد